کتاب سینما: موضوع این فیلم، بازسازی پاریس ۱۹۶۸ و درباره بیداری سیاسی، بحران بلوغ و آزادی جنسی در بستر رویدادهای مه ۱۹۶۸ پاریس است. موسیقی این فیلم ترکیبی از آهنگ‌های دهه ۶۰ و موسیقی برخی از فیلم‌های موج نویی گدار مثل پیرو خله و دسته غریبه‌ها ست. تمام آهنگ‌هایی که در فیلم شنیده می‌شود، آهنگ‌های قدیمی مربوط به دهه ۶۰ از خوانندگان آمریکایی و فرانسوی مثل باب دیلن، جیمی هندریکس و ادیت پیاف است.



رویابین ها (Dreamers)
محصول 2003 انگلیس، ایتالیا، فرانسه
کارگردان: برناردو برتولوچی
فیلم‌نامه: گیلبرت آدایر
نامزد جوایز اروپایی: بهترین بازیگر زن (اواگرین) – بهترین کارگردان
نامزد جایزه اسپانیایی گویا برای بهترین فیلم اروپایی
نامزد بهترین فیلم‌برداری، بهترین کارگردان و بهترین تدوین از سندیکای بین‌المللی روزنامه‌نگاران فیلم ایتالیایی
بازیگران: مایکل پیت، اواگرین، لوئیزگارل، آناچانکلر، روبین رنوسی،
فیلمبرداری: فابیو چیناچتی
تدوین : ژاکوپو کوادری


خلاصه داستان فیلم:
متئو نوجوان آمریکایی در آستانه آغاز وقایع قیام دانشجویی -کارگری مه 1968 در پاریس با دختری به نام ایزابل و برادر دوقلویش تئو آشنا می شود،  سه نوجوان هنگامی که با فریادهای تظاهرکنندگان کمونیست روبرو می شوند شب هنگام از خانه خارج می شوند تا به مقابله با پلیس بپردازند. متئو با خشونت مخالف است اما ایزابل و تئو وی را در میان جمعیت می گذارند و خود با کوکتل مولتف به سوی پلیس می روند.
سه نوجوان فیلم در رویا بین ها مظهر تلاقی سه ابژه پست مدرن در فرا روایتی از رخدادهای قیام گونه مه 1968 در پاریس هستند: عشق، سینما و سیاست  .تلفیق تصاویر مستند با بازسازیها و نیز ادای احترام به بزرگان موج نو و پیامبر سینما ژان لوک گدار برای مخاطب نوستالژی زده تداعی کننده این مفهوم است که جادوی تصاویر هنوزبخشی از ناخودآگاه و حافظه تصویری اش را به خود اختصاص داده است.

در باره کارگردان:
برناردو برتولوچی در شهر پارما در منطقه امیلینا رومانیا در ایتالیا متولد شد. او بزرگترین فرزند پدرش آتیلیو بود. پدر برناردو شاعر، مورخ هنر و منتقد فیلم بود . برناردو در چنین محیطی رشد کرده بود. او در پانزده شروع به نوشتن کرد و پس از مدتی برای نوشتن اولین کتابش جایزه Viareggio Premio و چندین جایزه معتبر دیگر نیز دریافت کرد. سوابق هنری پدر برتولوچی به او کمک فراوانی کرد. پیر پائولو پازولینی فیلمساز بزرگ ایتالیایی برای انتشار نخستین کتاب برتولوچی کمک فراوانی به او کرد و همچنین در سال ۱۹۶۱ برتولوچی به عنوان دستیاراول پازولینی در فیلم آکاتونه با او همکاری کرد.
برناردو برتولوچی با بیست و دومین فیلمش بار دیگر پس از پنج سال درخشش تازه ای می یابد، وی که در جوانی شاعر و عضو حزب کمونیست ایتالیا بود، اولین کار سینمایی خود را با دستیاری در فیلم پیر پائولو پازولینی آغاز کرد.فیلم های او در جشنواره هایی چون ونیز ، برلین و کن با استقبال بسیاری روبرو شده و جوایز فراوانی به ویژه از منتقدان دریافت کرده است.برتولوچی در باره این فیلم گفته است که می خواسته تا با بازآفرینی خاطره یک قیام، آرمانخواهی نسل جوان علیه سرمایه سالاری در سیاتل ، علیه G-8 و در جنوا را گرامی بدارد.

تحلیل فیلم :
رویا بین ها که گویی ادامه و یا اگر درست بگوئیم از نظر کرنولوژیکی مقدم برزیبایی ربوده شده(1998)است ، با همان کاراکترها برای بازبینی خاطرات در ویرانی گذشته شبیه است ، اما اگر زیبایی ربوده شده بازنمایانگر همان انگیزش های لیبدویک در بستر پریشانی و سردرگمی و حسرت بود، رویا بین ها سرشار از حسرت آشوب و طغیان و ساختار شکنی یک نسل در دهه شصت است.
مثلث متئو ،دو قلوها ایزابل و تئو در عین حالی که نمایانگر تعارضهای مختلف زندگی روشنفکری در آستانه کمون پاریس در مه 68 هستند ، بازنمایانگر کارکترهای متضاد دیالکتیک روایت پست مدرن نیز هستند. متئو خرده بورژوای مرفه آمریکایی متزلزل و محافظه کار با تکانه های درونی لیبیدو یک و طغیان در آخرین گام تصمیم به مقاومت می گیرد.
تئو اما شاید سنتز آن دو است، درون گرا و خنثی بین دو دنیای زنانگی و مردانگی ، دنیای انقلاب و [مدیریت: کلمه نامناسب] و دنیای پیشروی و عقب نشینی. در این میان، متئو در بخشی از رویاهای ایزابل و تئو سهیم می شود اما در برابر ایده های هنجارشکنانه مقاومت می کند ، هرچند که به تئو و ایزابل گوشزد می کند که در حصارهای اتوپیا گرفتار شده و از در گرفتن یک انقلاب واقعی در خیابانها غافل مانده اند اما خود در میانه راه بازمی ماند.
ایزابل به جای خودویرانگری به مقابله با هجوم پلیس کشیده می شود و تئو سرانجام تصمیم به حمله به جای عقب نشینی می گیرد.بازی خیره کننده لوئیز گارل در نقش تئو به خوبی می تواند پیچیدگی ها و تعارض های شخصیت وی را نمایان سازد و از وی پرسوناژی به یاد ماندنی بسازد که شاید شبیه گدار باشد. بیهوده نیست که برتولوچی جا به جا در فیلمش به گدار اشاره می کند و با بازنمایی صحنه رکورد گرفتن دویدن در موزه لور در فیلم دسته خودشان به وی و آرمانخواهی ساختارشکنانه نسل خودش ادای دین می کند.
رویا بین ها که گویی ادامه و یا اگر درست بگوئیم از نظر کرنولوژیکی مقدم برزیبایی ربوده شده(1998)است ، با همان کاراکترها برای بازبینی خاطرات در ویرانی گذشته شبیه است ، اما اگر زیبایی ربوده شده بازنمایانگر همان انگیزش های لیبدویک در بستر پریشانی و سردرگمی و حسرت بود، رویا بین ها سرشار از حسرت آشوب و طغیان و ساختار شکنی یک نسل در دهه شصت است.
از میان رفتن باکره گی برای برتولوچی با مقایسه دو فیلم رویابین ها وزیبایی ربوده شده مترادف بلوغ و کسب هویت مستقل و بازیابی "خود" است. در این جا نیز سه نوجوان برای درک خود و بازشناسی هویت اجتماعی و فردی خود دائم به ارزیابی و گفتمان و بازی میان خود مشغولند. اگر در زیبایی ربوده شده از میان رفتن باکره گی با آشفتگی و بحران بلوغ همراه بود در این جا از میان رفتن باکره گی با معصومیتی رومانتیک همراه است که به شورشی درونی می انجامد که سرانجام نمودی برونی می یابد و به شورش علیه قدرت ( و پلیس ) منتهی می شود.
از این قرار اتوپیای پاریس مه 1968 بار دیگر فرا روی ما قرار می گیرد تا روایت تاریخمند مدرنیسم را از واقعیت با سر آغاز قرار دادن سینماتک پاریس به مرکزخیزش رویابین ها ، به نقد بکشد و رمانتیسیسم انقلابی دهه شصتی را در برابر چالش های نسل مخالف خوان جدید قرار دهد. در پایان اما برتولوچی با توقف در برابر فضای خالی پس از حمله متقابل پلیس گویی به ما یاد آوری می کند که دوران معاصر دورانی ست که رویا های ما در تهاجم همه جانبه و عقب نشینی ها پس از مه 68 شکل گرفته است.
از همین روست که برتولوچی به خوبی به یکی از بنیان های نظری معاصر پست مدرنیسم به تعبیر فرانسوالیوتاراشاره می کند و آن نوستالژی انقلاب است چیزی که فردریک جیمسن آن را افسون زدگی معاصر می خواند و در تاویل درخشان لیوتار از قدرت در پست مدرنیسم برای کودکان (1988Post modenism pour les enfants) آن را سرپیچی از هنجارهای ادیپال قدرت در توصیف مدرن آن تعبیرمی کند. با تعبیر پست مدرن از فیلم می توان به مولفه های لاکانی رویا بین ها نیز اشاره کرد: آینه ، سینما ، لیبیدو ،رویا ، هویت ، بلوغ و سرانجام" خود باز یافته" در خیابان در عرصه یک انقلاب!
به این معنا بازشناسی مفاهیم در رویابین ها ما رابه سرچشمه های رویایی ادیپال می کشاند رویایی برای شورش از طریق شهود اسکوپوفیلیایی که هرچند در تعارض با واقعیت عینی ( سرکوب خشن سرمایه داری / مدرنیسم ) قرار می گیرد اما نقشی کاتارسیس گونه نیز می یابد . شاید از همین روست که برتولوچی به مد چپ گرایی دهه شصتی بدون درک واقعی ایده های انقلابی در پراتیک اشاره می کند .
اگر چه بخش اعظم فیلم در صحنه های بسته و شب می گذرد و یاد آور فضاهای بسته در آپارتمان در آخرین تانگو در پاریس است اما همین امر تقابل این فضا را با فضای تظاهرات خیابانی و به ویژه در صحنه پایانی که تظاهر کنندگان با پرچم سرخ دیگران را دعوت به حضور در خیابان می کنند (Dans la rue! ) تشدید می کند که می تواند نمادی از تقابل درون و برون تئوری و پراتیک و ایستایی وکنش باشد.

شاید بتوان گفت پس از فیلم های دهه 80 برتولوچی در پیوند ایده های لاکانی و مارکوزه ای سنتز روانکاوی و مارکسیسم ، این فیلم شاید صریح ترین و شخصی ترین و در عین حال سینمایی ترین ( و به ویژه به واسطه بازنمایی سینما/ آینه / اسکوپوفیلیا) فیلم سالهای اخیر برتولوچی است.
این فیلم در واقع فیلمی است هم در باره سینما و هم  در باره موسیقی.  جریان فیلم در سال 1968 وحول و حوش شورش‌های دانشجویی "می" 68 در پاریس می‌گذرد.  سه شخصیت اصلی فیلم از خوره‌های فیلم سینماتک پاریس هستند و از همین طریق هم با یکدیگر آشنا می‌شوند. سینماتک پاریس جایی بود که شخصیت‌هایی چون تروفو، گدار، شابرول، بازن و بسیاری دیگر از منتقدانی که بعدها کارگردانان بزرگی شدند، از آن‌جا سربرآوردند و آغازگر مقطعی از جریان فیلم‌سازی تحت‌عنوان موج‌نو شدند.  هم‌چنین نمی‌توان تاثیرات و جریان روشنفکرانه حاصل از سینماتک پاریس را برشورش‌های می 68 نادیده گرفت.  برتولوچی در سکانسی از فیلم به موضوع اخراج هانری لانگلوآ که رئیس آن زمان سینماتک بود، اشاره می‌کند.  اخراج لانگلوا شدت شورش‌ها را بیشتر کرد.  نکته جالب این است که نقش لانگلوآ را در فیلم «ژان پیرلئویی» بازی می‌کند که بازیگر فیلم‌های موج‌نویی آن زمان از جمله نقش نوجوان فیلم چهارصد ضربه و بسیاری دیگراز فیلم‌های تروفوست.  در نمایی هانری لانگلوآ مشغول نطق‌سیاسی خود و پخش اطلاعیه‌هایی در میان مردم است و فیلم به تصاویری از تروفو، ژان‌پل بلموندو و موج‌نویی‌های آن زمان کات می‌خورد و از جمله به خود ژان‌پیرلئوی نوجوان که حالا در پیری نقش هانری لانگلوآ را بازی می‌کند.  فیلم سرشار است از این قبیل ارجاعات سینمایی: ایزابل ( با بازی اوا گرین در اولین نقش سینمایی خود) تئو (لوئیس گارن) و متیو (مایکل پیت) تصمیم می‌گیرند رکوردی را که شخصیتهای فیلم «دسته جدا افتاده» گدار به جا گذاشته‌اند، بشکنند و از میان موزه لوور بدوند.
درجای دیگر که ایزابل و تئو، میتو را در جمع خود می‌پذیرند و جمله «اون یکی از ماست» را مانند ترجیع‌بندی تکرار می‌کنند، تصاویری از کوتوله‌های فیلم «عجیب‌الخلقه‌ها»‌ی تاد براونینگ را می‌بینیم که همین جمله را تکرار می‌کنند. در صحنه‌ای میتو از ایزابل می‌پرسد که چند سالش است؟ ایزابل جواب می‌دهد که سال 1959 در خیابان‌های شانزه‌لیزه به دنیا آمده و فیلم کات می‌شود به صحنه‌ای از فیلم «از نفس افتاده» گدار محصول 1959 که جین سیبرگ در شانزه‌لیزه درحال فروختن روزنامه است.  در اواخر فیلم که ایزابل شرایط را برای خودکشی با گاز مهیا می‌کند، تصاویری از صحنه خودکشی دخترک فیلم «موشت» روبر برسون را می‌بینیم که ظاهرا ایزابل با او هم‌ذات‌پنداری می‌کند. جایی دیگر قطعه عکسی از فیلم «پرسونا»‌ی برگمان را روی میز می‌بینیم.  پوستر فیلم «زن چینی» گدار را بر روی دیوار اطاق میتو می‌بینیم.  در ضمن متیو عاشق نیکلاس‌ری و فیلم «شورش بی‌دلیل» اوست که اشاره‌ای است ضمنی به نسل شورشی دهه 60، نسلی که متعلق به مارکس، کوکاکولا، بیتلزها و جنگ ویتنام است.  در طول فیلم شاهد یک بازی فانتری و فیلم بین سه شخصیت اصلی هستیم: هریک به نوبه خود درجایی از فیلم ادای یکی از قهرمانان فیلم‌های کلاسیک را در می‌آورند و دو نفر دیگر باید حدس بزنند که مربوط به کدام شخصیت و فیلم است.  ایزابل صبح به اطاق خواب متیو می‌آید و با لمس اشیاء و دیوارهای اطاق، دیالوگ‌های گرتا گاربوی  در فیلم «ملکه کریستینا» (روبن مامولیان 1933) را به زبان می‌آورد.  در صحنه‌ای دیگر ایزابل ادای رقصیدن گروه رقصنده فیلم «ونوس موطلایی» (جوزف فن اشترنبرگ 1932) را در می‌آورد، جایی که مارلین دیتریش از لباس میمون بیرون می‌آید.  در این صحنه ایزابل از تئو می‌خواهد که پاسخ بدهد این رقص مربوط به کدام فیلم است و چون تئو از پاسخ در می‌ماند، ایزابل به عنوان تنبیه از تئو می‌خواهد که جلوی پوستر مارلن دیتریش که مربوط به فیلم فرشته آبی (جوزف فن اشترنبرگ 1930) است و به در اطاقش چسبیده زانو بزند و خودش را ارضا کند.  از این قبیل ارجاعات سینمایی در فیلم فراوان می‌توان یافت.  از جمله جایی که تئو و متیو در حال بحث برسرتوانایی کیتون و چاپلین هستند و آن دو را با یکدیگر مقایسه می‌کنند، تصاویری از فیلم فیلمبردار کیتون و روشنایی‌های شهر چاپلین را مشاهده می‌کنیم.  بحث مقایسه بین یک شخصیت اروپایی مانند چاپلین  انگلیسی و یک شخصیت امریکایی همانند کیتون، بین تئو و متیو در جای دیگری از فیلم  دوباره تکرار می‌شود. این بار مقایسه بین اریک کلاپتون انگلیسی و جیمی هندریکس امریکایی  است.  متیو معتقد است که کلاپتون فقط سیم برق را به گیتار وصل کرد ولی هندریکس آن را کشف کرد و با تمام وجودش منظور حتی با دندان‌هایش  آن را نواخت.  و این سئوال را از تئو می‌پرسد که سربازان امریکایی در ویتنام، به موسیقی کلاپتون گوش می‌دهند یا هندریکس؟ مسلما هندریکس.
هندریکس، جوکوکر، جنیس جاپلین و بسیاری از نوازندگان و خوانندگان راک دراوت 1969 در مزرعه ماکس یاسگور واقع در ووداستاک نیویورک به همراه 400 هزار جوان گرد هم می‌آیند و فستیوالی به راه می‌اندازند با شعار «سه روز صلح و موسیقی» با موضعی معترضانه علیه جنگ ویتنام و سه شبانه‌روز بی‌وقفه این گردهمایی موسیقیایی جریان پیدا می‌کند.  باند موسیقی فیلم سرشار است از کارهایی از هندریکس، جاپلین و جیم موریسون از گروه "The Doors" .  جیم موریسون نیز از معترضان جنگ ویتنام بود.  قطعه معروفی دارد تحت عنوان "This is the end" که فرانسیس فورد کاپولا در تیتراژ آغازین فیلم اینک آخرالازمان از آن استفاده می‌کند. همین‌طور قطعه معروف و ضد جنگ ویتنامی "Hey Joe" از هندریکس که در همین فیلم از آن استفاده می‌شود.
نسل معترض و نوخواه آن زمان رامی‌توان در فیلم‌های آن دوره و موضوعات آن فیلم‌ها به خوبی ردیابی کرد.
از جمله فیلم پارتی (بلیک ادواردز 1968)، اگر (لینزی اندرسون 1969)، ایزی رایدر (دنیس هاپر1969) وبعدتر از آن فیلم پرتقال کوکی (استنلی کوبریک 1971)، فیلم‌هایی که سرآغاز آن‌ها نمره اخلاق صفر (جان ویگو 1933) و شورش بی‌دلیل (نیکلاس ری 1955) بودند.
از جمله ارجاعات دیگر فیلم می‌توان اشاره کرد به تصویر صورت مریلین مونرو بر روی صورت زن نقاشی دلاکروا و صفحه‌ای که ایزابل درحالی که دست‌هایش را با دستکش سیاه بلندی پوشانده و به نظر می‌رسد دست ندارد، خودش را شبیه مجسمه ونوس درآورده.  درجایی دیگر نیز ایزابل، تئو و متیو درحالی که از میان لوور می‌دوند، از جلوی تابلوی پیمان هوراس‌ها عبور می‌کنند.

http://cinemabook.ir/index.php/ganre/deram/825-dreamers.html