کتاب سینما: فیلم زیبایی آمریکایی ساخته سام مندس کارگردان آمریکایی و با بازی کوین اسپیسی و آنت بنینگ و نوشته آلن بال است. این فیلم در سال ۱۹۹۹ موفق به دریافت پنج جایزه اسکار از جمله جایزه اسکار بهترین فیلم سال شد. زیبایی آمریکایی  فیلمی درام است که به مسائلی همچون عشق، خوشبختی، کمبود شخصیتی، کمبود عاطفی و غیره می‌پردازد و جامعه مدرن و ساختار خانواده در آمریکا را به باد انتقاد شدید می‌گیرد.



خلاصه داستان :
خط داستانی این فیلم در ابتدا ساده و قابل پیش بینی به نظر می رسد. کوین اسپیسی نقش لستر برتهام را ایفا میکند. مردی که همراه با همسر و دخترش زندگی ای معمولی در حومه شهری بزرگ دارند. لستر خودش را یک بازنده می داند مردی که به بن بست رسیده است. همسر او زنی خود خواه و بدخواه است. آشنایی لستر با دختری بنام آنجلا تحولی در زندگی او ایجاد میکند. اما همسرش به شدت از این ماجرا عصبانی میشود. جین دختر لستر نیز دختری نه چندان دوست داشتنی است. خب تا اینجا فکر میکنید با مزخرف ترین خانواده آمریکایی آشنا شده اید. اما صبر کنید این خانواده خوشبخت همسایه جدیدی پیدا می کنند ابتدا با پسر این خانواده آشنا می شویم. پسری آشفته حال و غیر عادی اما با مشاهده پدر خشن و وحشت انگیز او و همچنین مادر مغموم و افسرده اش تازه می فهمیم که نرمال ترین فرد خانواده است.
بعد از معرفی این دو خانواده فیلم در روایت ظریف خود به ماجرای مشغولیت ذهنی اسپیسی نسبت به آشنای تازه و شیطانش آنجلا می پردازد و از اینجا به بعد شاهد به تصویر کشیدن یکی از بامزه ترین بحرانهای دوران میانسالی در تاریخ سینما هستیم. اسپیسی در نقش مرد خانواده درگیر ماجراهای عجیب و غریبی میشود. و داستان به این ترتیب ادامه پیدا میکند ... سیر رویدادها به گونه ای است که تمام پیش بینی های تماشاگران را باطل می کند. شخصیت ها هیچکدام آن چیزی که به نظر می رسد نیستند و در طول فیلم گوشه های دیگری از شخصیت خود را به نمایش می گذارند. و در پایان حتی موجب شگفتی می شوند. تلاش فیلمنامه نویسان بر اصل غافلگیری استوار بوده است و اینکه تماشاگران را با نمایش عجایب اخلاقهای فردی افراد شوکه کنند و مدام به تماشاگران گوشزد می کنند که دقیق تر ببین. زیبای آمریکایی به سادگی این شانس را دارد که بهترین فیلم سال شناخته شود. این کمدی ظریف و عمیق در قالب استهزای زندگی آمریکایی و در میان شلیک مداوم خنده از سوی تماشاگران این قدرت را دارد که قلبشان را به درد آورد و متاثر کند و این چیزی است که پس از دوران طلایی کاپرا ، استرجس و وایلدر کمتر شاهد آن بوده ایم.

درباره فیلم :
این فیلم در سال ۱۹۹۹ موفق به دریافت پنج جایزه اسکار از جمله "اسکار بهترین فیلم سال" شد . زیبای امریکایی نمایانگر زشتی امریکاست.
امریکایی که از درون پاشیده و هیچ چیز برایش باقی نمانده
فیلم زیبای امریکایی یک طنز تلخ است....همچون نیزه ایی تیز است که درست به نقطه ضعفها میزند
تظاهر در زندگی ها موج میزند و پایه واساس همه ی فعالیت ها را وهم و خیال تشکیل میدهد. وهم و خیالهایی که پایه اساس قتل هارا نیز تشکیل می دهد.
خیال هایی که هدفشان آرامش یافتن انسان است اما گویی آرامش حقیقی وجود ندارد.
انسان هایی که امیدشان را از دست نمی دهند به در و دیوار میزنند تا به آن آرامش برسند اما خود در درون به خوبی می دانند که چنین چیزی وجود ندارد.
سعی می کنند ظاهر خود را شاد نشان دهند....در عکس ها می خندند و طوری نشان میدهند که از زندگی زناشویی شان راضی هستند.
انگار قرار نیست که به هیچ نحوی انسان به یک شادی درونی برسد.به یک آرامشی برسد و بتواند قلبا لبخند بزند
انگار این آرامش تنها در هنگام مرگ سراغ انسان می آید و هیچ چیز دیگری جز مرگ نمی تواند آن لبخند واقعی را بر روی لب های انسان بنشاند.

مونو لوگ پایانی لستر :
همیشه شنیده بودم که لحظاتی قبل از مردن تمام زندگی آدم از جلوی چشمهاش می گذره. اول اینکه بیشتر از یک لحظه ست..تا ابدیت ادامه داره..همچون اقیانوسی از زمان. برای من، موقعی بود که توی کمپ، به روی پشتم دراز کشیده بودم و در حال تماشای سقوط ستارگان بودم و برگهای زرد درختان افرا که در کنار خیابانمان صف کشیده بودند و یا دستان مادربزرگم و پوستش که همچون کاغذ بود و اولین باری که ماشین جدید پسر عمویم "تونی" را دیدم
و جینی؛ و دخترم جینی و کارولین...
احتمالا از اتفاقی که برام افتاد می تونستم خیلی عصبانی شم اما وقتی دنیا این چنین پر از زیبایی هاست، نمی شه برای مدت طولانی ای در عذاب بود
یه وقتهایی احساس می کنم تمام زیبایی ها را دارم در یک آن میبینم و طاقتش رو ندارم. قلبم مثل بادکنکی در حال انفجار، مملوء از اونها میشه
بعد به خاطر میارم که باید آرام بگیرم و نخواهم اون رو برای همیشه حفظ کنم
بعد مثل بارون درونم جریان پیدا میکنه..هیچ حسی جز حس تصویر از تمامی لحظات ساده زندگی احمقانه ام را در وجودم نمی یابم
مطمئنم نمی تونید حرفهای من رو درک کنید؛
اما نگران نباشید؛ یه روز درک خواهید کرد.

نقد فیلم:
در دو دهه اخیر فیلمهای زیادی در نکوهش و انتقاد شدید از جامعه‌های مدرن که سرآمد آنها جامعه امریکاست در هالیوود ساخته شدند. برخی از این فیلمها پا فراتر گذاشتند و به جز نقدهای اجتماعی، حکومت و دولتمردان این کشور جهان اولی و مدعی مدرنیسم را آماج حملات انتقادی متهورانه خود قرار دادند. ذکر نام این فیلمها در حوصله این مقال نیست اما به هر جهت «سام مندز» از قافله این جریانات عقب نماند و با ساخت زیبای امریکایی پا در جا پای همقطاران خود گذاشت و با نگاهی عاقل اندر سفیه به این جامعه که ارزشهای آن دگرگون شده‌اند و نوعی بینش عارف مسلکی را در زمینه داشت به انتقاد تند و بی محابا پرداخت. این فیلم سوگنامه‌ای برای ارزشهای از دست رفته انسانی، اجتماعی و عقیدتی امریکاست و پرداخت آن با جسارت ویژه‌ای صورت گرفته است هرچند مندز بسیار ناتورالیستی برخورد کرده و از باغ پر گل رزهای امریکایی گلبرگهای لطیف را تنها رویایی دست نیافتنی و خارهای آن را واقعی و حقیقت قاطع معرفی می‌کند. این تمثیلی است از امریکای امروز. نام فیلم نیز از روی هوشمندی و طبع طنزپردازی و بدبینی انتخاب شده، زیبای امریکایی تنها یک رویاست. یک رویا که در ذهن لستر (با بازی کوین اسپیسی) پرورانده شده و او احساس می‌کند با دستیابی به آنجلا که نماد امریکای متمدن و لطیف و سازگار است به سرحد آمال خود خواهد رسید دریغ که آنجلا در میدان عمل خالی و پوشالی است همانطور که امریکای روزگار اکنون هست. دقت کنید به سکانسی که لستر در نهایت آنجلا را به کام سکس می‌آورد اما او اظهار می‌دارد به رغم ادعاهایی که داشته هرگز با مردی همبستر نبوده است و این نهایت طعن و کنایه فیلم به جامعه امریکاست. جامعه‌ای که تنها ادعا می‌کند و از داخل تهی‌است. مسائل اجتماعی و بیماریهای جامعه شناسانه حاد در این فیلم مورد توجه و انتقاد قرار گرفته‌اند، دقیقاً همان مسائلی که جوامع مدرن با آن دست به گریبانند (در اینجا قرعه بداقبالی به نام امریکا خورده اما اکثر کشورهای غربی این بیماریها را دارند). مسائلی چون عدم یکپارچکی و ارزش‌مداری خانواده و کانون گسیخته آن، همجنس‌بازی، عدم توجه به نیازهای فرزندان و بی‌عاری ابلهانه از مواردی هستند که از آنها می‌توان یاد کرد. آدمهای فیلم هرکدام مشکلی دارند که از نظر کیفیت و گونه با دیگران در یک طراز قرار می‌گیرند، همه آنها از وضعیت فعلی راضی نیستند و دنیای بهتری را طلب می‌کنند درست مثل خود امریکای بزرگ که هیچ‌گاه به داشته‌هایش راضی نیست و همواره طمعی سیاسی و اجتماعی دارد. لستر می‌خواهد برای زنان جذاب باشد (نقص روانی)، همسرش با دیگری رابطه دارد (نقص عاطفی)، همسایه‌اش همجنس باز است و پسری آرمانگرا اما پوشالی دارد (نقص اجتماعی)، دخترش خانواده دیگری را آرزو می‌کند (نقص اجتماعی) و آنجلا دوست دارد تنها ادعا کند و دست به عمل نزند (نقص شخصیتی) و مجموعه همه این نقصها می‌شود زیبای امریکایی یا به تعبیری خود امریکا. لستر آدمی روان‌پریش است، استمنا می‌کند و در رویای خود با دختری زیبا خوش است و این است نمونه مستند یک شهروند روشن‌ضمیر امریکایی. رابطه او با دخترش حتی به ارتباط یک راننده تاکسی با مسافرش هم شبیه نیست و بسیار دردناک و پر ابهام است و این هم طعنه دیگر مندز به لگدمال شدن ارزشهاست. فیلم با سکانسی از دختر لستر و دوست‌پسرش آغاز می‌شود. پسر می‌گوید:«می‌خواهی پدرت را بکشم؟» و دختر جواب می‌دهد:«این کار را می‌کنی؟»؛ از همین جا لبه برنده انتقاد فیلم آغاز می‌شود اما در نهایت این آرمانگرایی و تمامیت‌خواهی پوچ لستر است که این نماد آدم بوالهوس اما ظاهر‌الصلاح را از بین می‌برد. مرگ لستر استعاره‌ای برای فنای تمنای بهتر بودن، ارزشمند بودن و در عین حال پاک بودن است. آنجلا و گلهای رز قرمز رنگ نماد تام امریکاست و همسایه خشک و نظامی نماینده خشونت‌طلبی و اتکا به زور و اسلحه در این کشور است. یکی دیگر از استعاره‌های فیلم جاییست که دختر لستر فیلمی را که دوست‌پسرش تهیه کرده تماشا می‌کند. این فیلم کوتاه چکیده‌ای از آن چیزی است که مندز قصد دارد به تصویر بکشد. پاییز در این فیلم کوتاه کنایه از غروب ارزشها و پلاستیکی که باد آن را به هر طرف می‌برد نماینده جامعه امریکاست. جامعه‌ای که بی‌هدف، پوشالی، مصنوعی و بی‌ارزش تن به باد داده و به هر سویی روانه می‌شود. مندز کار را تمام کرده و می‌خواهد بگوید: امریکا دیگر تمام شده و صدای خرد شدن استخوانهای مدرنیسم از دور شنیده می‌شود.

درباره سام مندز
سام مندز متولد 1965 در انگلستان است. وی فیلمسازی را از سال 1993 آغاز کرد. در ابتدای ورود به این عرصه دو سریال ساخت و در اولین تجربه سینمایی‌اش فیلم زیبای آمریکایی را خلق کرد این فیلم توانست جایزه اسکار بهترین کارگردانی را از آن وی کند و دو سال بعد نیز فیلم جاده تباهی را ساخت که این نیز همانند فیلم اولش برنده چندین جایزه اسکار شد و این باعث شد که همگان بر این باور باشند که موفقیت وی اتفاقی نبوده است. وی در اوایل سال ۲۰۱۰ از همسر خود کیت وینسلت پس از ۷ سال زندگی مشترک جدا شد.

درباره کوین اسپیسی
متولد 26 جولای 1959 در نیوجرسی. او در کالیفرنیا بزرگ شد و در سال 1980 پا به عرصه بازیگری گذاشت. اوج فعالیت هنری او در دهه 90 بود که در فیلم مظنونین همیشگی (1995) اولین اسکار خود را دریافت کرد و دومین اسکار را در سال 1999 برای فیلم زیبای امریکایی گرفت. فیلمهای مطرح دیگری که او در آنها به ایفای نقش پرداخته عبارتند از محرمانه لس‌آنجلس و زندگی دیوید گیل.
کوین اسپیسی در این فیلم یکی از بهترین بازی های دوران بازیگری اش را ارائه می دهد و این با توجه به کارنامه درخشان او می تواند خود مهمترین ویژگی این فیلم باشد. یادتان باشد که اسپیسی با فیلمهایی چون : هفت، مظنونین همیشگی ، و پرونده محرمانه لس آنجلس همین الان هم جزو بزرگان بازیگری در دهه 90 قرار دارد. فیلمنامه سنجیده فیلم نیز او را در راه درخشش هر چه بیشتر کمک کرده است. او در طول فیلم حداقل ده دوازده جمله به زبان می آورد که به راستی خنده دارند. زیبای آمریکایی محصول کمپانی دریم ورکز است و مسئولین این کمپانی در اکران فیلم با احتیاط فراوان برخورد کردند.یعنی ابتدا فیلم را در 28 سینما اکران کردند و پس از بالا گرفتن موج تبلیغاتی فیلم تعداد سینماهای نمایش دهنده آن به یک هزار رساندند. زیبای آمریکایی جوایز اول جشنواره های بوستون و تورنتو را به خود اختصاص داد. کوین اسپیسی در این فیلم نشان می دهد که هنوز هستند کسانی که در امریکا باشند و خوب بازی کنند.بازیگری که قبلا در فیلم مظنونین همیشگی خود را اثبات کرده بود و در زیبای امریکایی بار دیگر خودش را نشان میدهد

نظر تماشاگران 1 :
شیفتگی شخصیت زن -کارولین (همسر لستر )-به اشیاء و لوازم منزلش خیلی هنرمندانه تصویر شده بود به خصوص در سکانسی که لستر قصد داشت او را در آغوش بگیرد و او نگران قطره های مشروب روی مبل بود. بقیه فیلم هم شعار هایی است با مضمون لذت بردن از زندگی و پرهیز از معمولی بودن و لزوم داشتن تفاهم جنسی  و ....
نظر تماشاگران 2 :
فیلمی که به حق اسکار بهترین فیلم سال 1999 را از آن خود کرد.هرچند اسکار جدیدا سوژه ای برای مدعیان روشنفکری شده و هرکس که می خواهد ادعای روشنفکری کند مشتی بر پیکر اسکار می کوبد و دست هایش را به نشانه ی پیروزی بالا می برد اما نباید فراموش کنیم سال های نه چندان دور در همین مراسم فیلم های بسیار خوبی معرفی شده است. همچون فیلم زیبای امریکایی که توسط مندز ساخته شد و در سال 1999 جوایز بسیاری را از آن خود کرد
کارگردانی که تازه کار است و سه فیلم بیشتر در کارنامه ی خود ندارد
فیلم جاده بهشت داستان پدر و پسری است که از دست گروهی مافیایی می گریزند....فیلمی که هرچند داستانش به شدت تکراریست اما کارگردانی نسبتا خوب مندز به آن جلوه ی خاصی داده است. فیلم آخر این کارگردان با نام کله خمره ای به شدت تحت تاثیر فیلم های اولیور استون بود و مرا نسبت به این کارگردان خیلی نا امید کرد.
نظر تماشاگران3 :
شاید در طول عمرم هیچ فیلمی  نبود که با دیدنش به این آسونی بتونم خودمو جای شخصیت های فیلم بزارم ؛اتفاقی که برای همه آدمایی که فیلمو دیدن افتاده(منهای طرفدارای یانگوم و جومونگ و فاصله ها و ...)چیزی که شاید اصلی ترین راه کارگردان برای رسوندن مفهوم فیلم هم بوده؛تا به ما بگه همه ما کم و بیش مشکلات لستر؛ کارولین؛ ریکی و باقی شخصیت های به یاد موندنی این فیلم رو داریم فقط باید به قول تبلیغات فیلم کمی از نزدیک تر نگاه کنیم.
بریم سر خود فیلم؛ از اونجایی که من برای اونایی که فیلمو دیدن مینویسم ؛ بی خیال ماجرای فیلم می شیم(اونایی هم که زیبای امریکایی رو ندیدن یا به مکیدن کشک در حین دیدن جومونگ ادامه بدن یا سر عقل بیان و فیلمو ببینن) و می ریم سر بحث در مورد مفاهیم فیلم. اصلی ترین موتیف فیلم قطعا گل های سرخیه که تو اکثر صحنه های فیلم(حتی تو منوی دی وی دی فیلم)میبینیم و به همین خاطر شاید بهتره از همین گل ها برای بحث درباره فیلم استفاده کنیم>
بعد از صحنه ای که کارولین رو در حال رسیدن به باغچه گل هاش می بینیم تا بار بعدی که گل هارو می بینم کم کم با مشکلات لستر و خانوادش آشنا می شیم ؛لستری که کاملا به ته خط رسیده و بی هدفیش باعث بی عرضگی شده(چیزی که شدیدا باعث تنفر دختر لستر از پدرش شده ) و از لحاظ جنسی با زنش مشکل داره؛ کارولینی که اصلا به شوهرش توجه نداره؛ تو کارش موفق نیست و نمی تونه با دخترش ارتباط برقرار کنه؛ و دخترشون که از والدینش متنفره و کلی مشکل دیگه. اما بزرگترین مشکل خونواده و همینطور همسایه این است که همدیگرو درک نمی کنن و نمی تونن راه حل مشکلشون رو در داخل خونواده پیدا کنن.
نظر تماشاگران4 :
شاید بهترین جایی که جدایی رو تو خونواده لستر می بینیم سر میزه شامه؛ اولین باری که ما میز شام رو می بینیم تنها نقطه ای که رنگ گرم داره گلدونه گلی است که در وسط سفره گذاشته شده(به احتمال زیاد از همون گل های باغچه)؛ گل های قرمزی که می تونه نمادی از هدف، انگیزه و عشق باشه و تضاد رنگ گرم گل ها با دور و برش میتونه نمادی از خالی بودن خانه و خونواده از چیزایی که گل نمادشه.
در فاصله بین دو سکانسی که مار از شام خوردن خانواده لستر می بینیم؛ کارولین به لستر خیانت می کنه و لستر دیوونه دختر زیبای دوست دختر خودش می شه؛ نکته جالب اینجاست که این خیانت ها رنگ رو وارد دنیای این دو نفر می کنه (انگیزه) یعنی لستر همیشه دختری رو که می خواد ترتیب بده با گل سرخ تصور می کنه و کارولین لباس هایی با رنگ اکثرا قرمز می پوشه و این دلیلی می شه برای اینکه در سکانس دوم شام خوردن دیگه خبری از گلدون گل های قرمز نیست؛ انگار کارگردان می خواد بگه که خانواده نیاز های خودشون رو خارج از محیط خانواده حل کردن؛ اونم نیاز هایی که باید در داخل خانواده حل بشه. و در نهایت همه این اشتباهات و سوء تفاهم ها خون لستر رو می ریزه ؛خونی که تاکید زیادی رو رنگ قرمزش می شه. اما ریشه این همه خیانت و این همه مشکل کجاست؟ از دید من جواب عدم توجه آدما به هم و درک نکردن همدیگست؛ اگر دقت کنید دختر لستر به این خاطر با ریکی ارتباط برقرار می کنه که ریکی بهش میگه نمی خوام بهت گیر بدم؛ فقط کنجکاوم.

http://cinemabook.ir/index.php/ganre/deram/833-zibaeeamricaee.html